سلام دوستان شهادت بانوی دو عالم و مادر سادات رو تسلیت عرض می کنم و از آپ نکردن طولانیمون معذرت می خوام.این مطلب در مورد فلسفه ی آفرینش باز هم از کتاب"انسان و ادیان"استخراج شده و بعد از اون من می خوام مطالب دیگه ای رو عرض کنم:اگر خدا-خواه مستقیم و جداگانه،خواه در مجموعه ی دستگاه و قوانین آفرینش-ما را آفریده است جا دارد از خود بپرسیم آفریدن ما بهر چه بوده؟و حال که حق چنین پرسشی داریم چرا آن را در همین کتاب(انسان و ادیان)که می خواهد رهیافت های گونه گون آدم به خدا-از راه دین-را بررسی کند در میان نگذاریم؟
بی شک خواست خدا از آفریدن آدم این نبوده که یک آلت بی اراده بسازد که هم چون ماشین کار کند و کورکورانه فرمان هایی را به کار بندد که از آن هیچ سر در نمی آورد.در جهانی این چنین درهم و پیچیده که او آفریده آدمی زاد نمی تواند این اندازه خوار و بی مقدار باشد.این آزادی اراده که به انسان داده و این همه وسایل و امکانات که در دست رس او نهاده نشانه ی این است که آدم را برای این نیافریده که تنها کار او پرستش آفریدگار و فرمان بردای از او باشد،(میشل مالرب این اعتقاد را دارد اما من معتقدم:ماخَلَقنا الجِنِّ و الإنس الّا لِیَعبُدون)بلکه این گمان را در ما می پرورد که ما را برای این آفریده اند که به او بگراییم و دوستش داشته باشیم.
خواه از روی گمان به خدا بپردازیم خواه از روی ایمان،به این بر می خوریم که همه ی ادیان صفات زیر را به او نسبت می دهند و لازمه ی وجود او می پندارند:خدا جاویدان است.در زمان و مکان نمی گنجد.در همه جا حاضر و ناظر است،هم در جهان و هم در بیرون از جهان.دانا و تواناست و دانایی و توانایی اش حد و مرز ندارد.همه چیز می داند و هر کار می تواند.آفریدگار همه چیز است.خوبی و بدی،زیبایی و زشتی،همه در دایره ی توانایی اوست.در خوب و بد کار های آدمیان اوست که داوری می کند.
حالا مطالبی که می خواستم بگم اینا هستن:همه ی مردم قبول دارند که انسان از دو بعد ساخته شده...چون اونا فرق بین یک آدم زنده و یک آدم مرده رو می دونن...چیزی که باعث می شه بین این دو فرق بذارن یک چیزیه که غیر جسم هست...حالا ما به اون می گیم "روح"قسمتی از روح خدا که در نهاد آدمی قرار گرفته...اما فرقی هم نمی کنه...شاید دیگران اون رو یه چیز دیگه بدونن...به هر حال همه می دونیم که انسان از دو بعد جسم و غیر جسم ساخته شده.ما سه راه برای زندگی داریم:۱-پرداختن به جسم۲-پرداختن به غیر جسم۳-برقراری تعادل میان آن دو.
اغلب انسان ها بیش تر به بعد جسم خودشون می پردازن: شکم، خواب،لباس،شهوت های مختلف و...ما می دونیم که انسان بی نهایت طلبه...یعنی چه به جسم بپردازه چه به روح اون رو به بی نهایت می رسونه و همیشه در حال پیشرویه...در این بین کسانی هستند که فقط به بعد جسم می پردازند یعنی بعد غیر جسمشون رو فدای بعد جسمشون می کنن.از این قبیل آدما فرقه هایی پدید میاد مثل شیطان پرستی که حتما در موردش خواهیم گفت.شیطان پرستان و امثال آن ها آن چنان به این روش ادامه می دهند که دیگر هر کاری آنان را راضی نمی کند و به واسطه ی بی نهایت طلبی خود وحشیانه ترین و جنایت کارانه ترین اعمال را انجام می دهند...تا جایی که دیگر هیچ چیز آنان را راضی نمی کند و دست به خودکشی می زنند.
برخی دیگه...فقط و فقط به بعد روح می پردازند و جسم رو فدای غیر جسم می کنند.مانند مرتاضان هندی که غذا خوردن و دیگر نیاز های انسانی خود رو سرکوب می کنند.آن ها نیز آن قدر این کار را می کنند و به آن افتخار می کنند که در نتیجه ی این سر کوب می میرند و در حقیقت آن ها نیز خودکشی می کنند.
بقیه ی افراد کسانی هستند که سعی می کنند معتدل باشند و اعتدال حقیقی در دین است.
حالا با استدلالی ساده وجود خدا رو اثبات می کنیم:انسان و همه ی کائنات ممکن الوجود اند.یعنی می توانند باشند یا نباشند...هر کسی وقتی وجود خود را درک کرد از خود پرسید من چگونه به وجود آمده ام...زمین و کائنات چه طور به وجود آمده اند...او با پیمودن این مسیر که از اجدادش به وجود آمده است در آخر به آدم و حوا می رسد...این گونه به ذهنش خواهد رسید که اگر همه ممکن الوجود باشند پس هیچ کس و هیچ چیز به وجود نمی آمد زیرا یک نفر باید باشد که فقط و فقط وجود داشته باشد و آن یک نفر خداست...
حالا چگونه یگانگی خدا را اثبات می کنیم؟فرض می کنیم که کل کائنات یک مستطیل است و ما دو خدا داریم(پذیرفتن دو خدا به معنای پذیرفتن چند خداست.)خدای آ و خدای ب.مستطیل را دو قسمت می کنیم یکی برای خدای آ و دیگری برای خدای ب خدای ناقص قبول کردنی نیست چون در آن صورت خود ما می توانیم برتر از آن خدا بشویم...خدای آ به کائنات خدای ب و خدای ب به کائنات خدای آ تسلط ندارد و اگر با هم کنار بیایند نیز خدای آ به ذات خدای ب و خدای ب به ذات خدای آ تسلط ندارد...پس این خدایان ناقص اند و اگر بر ذات هم تسلط داشته باشند...هر دو یک خدا هستند و همه ی ما یک خدای واحد و کامل داریم.ان شاء الله در پست بعدی به بررسی ادیان مختلف و دین مانند ها و فرقه های ضاله می پردازیم.منبع مطالبی که من گفتم استاد ارجمند خانم برخورداری هستند.منتظر هدیه هاتون(انتقاد ها)هستیم.فعلا خداحافظ ![]()
![]()
![]()
![]()
سلام دوستان!...ما بعد از رای شماری هایی که کردیم،دیدیم فرقه های ضاله با عبادت و دعا رای یکسان آوردند و در رده ی بعدی توبه بوده...پس ما طبق سیری که برای خودمون تعیین کردیم ابتدا به فرقه های ضاله می پردازیم و بعد به چیزای دیگه...این پست اختصاص داره به فلسفه ی دین و انسان و آفرینش و بعد از اون به مکاتب ضاله می پردازیم.
این مطالب از کتاب"انسان و ادیان"نوشته ی"میشل مالرب"استخراج شده اینو گفتیم که به قولی یه معرفی کتاب و منبعی کرده باشیم...ما یه مقدار از مباحث این کتابو این دفعه می گیم و یه مقدارش باشه برای دفعه ی بعد...در پست های آینده قطعا از منابع دیگری هم استفاده می کنیم که شما ممکنه اونا رو نشناسین...یکی از اهداف ما معرفی منابع مختلف به شما و اوناییه که قصد تحقیق در دین خودشونو دارن و هدف دیگه مون ایجاد انگیزه برای تحقیق در دینه...!به امید اون روزی که بتونیم ذکات علم رو بپردازیم.
کسان فراوانی گفته اند که وجود خدا را مستقیما،بی واسطه و به طور غیر قابل انکار آزموده اند.این کسان به چنان یقینی رسیده اند که زندگیشان را زیر و رو کرده است.پس گفته ی این آدم های حی و حاضر را نمی توان رد کرد.گریزی نیست از این که این موهبت الهی را که ایمان نام دارد بپذیریم.ایمان چیزی نیست که کسی بتواند به دیگری بقبولاند.ممکن است از آن برای ما بگویند،در شرح و توصیف آن بکوشند،اما کسی باور نخواهد کرد مگر آن که خود آماده ی پذیرش آن باشد.
ایمان گاه ناخواسته و ناگهانی در کسانی بروز کرده است بی آن که آن ها کم تر تلاشی در جست و جوی آن به کار برده باشند.فراوان دیده شده است که بی ایمان ها-چه بسا هم منکرین وجود خدا-در یک آن به خدایی ایمان آورده اند که آن ها را به سوی خود خوانده است؛اما در بیش تر موارد،ایمان دست آورد یک سیر و سلوک باطنی و درونی است که در آن آدم از خدایی که نمی شناسد می طلبد که خود را به او بنمایاند.در همه ی این موارد ایمان عبارت است از یک رابطه ی مستقیم و شخصی که بین بنده و خدای او برقرار می شود و این خداست که به سوی بنده ی خود می آید.
این پدیده ی((ایمان))را نمی توان به آسانی رد کرد زیرا در کشور هایی که فرهنگ های جوراجور دارند،در زمان های گوناگون و نزد شمار بزرگی از آدمیان دیده شده است.نفی ایمان برابر است با انکار گفته های انسان های بسیار.گفته هایی که یکسان و همانند اند.اما چیزی که باقی می ماند این است که ایمان را چگونه تفسیر کنیم.شکی نیست که((انگاره))ی وجود خدا،ایمان به خدا را قابل قبول می سازد،حال آن که رد این انگاره،خواه و ناخواه به انکار این گفته ها و شواهد می انجامد،یعنی به انکار یک واقعیت به خاطر این که ناگزیر به پذیرفتن آن نشویم.می توان گفت که ایمان کسان به وجود خدا هرگز دلیل بودن خدا نیست و این گفته کاملا درست است؛از این روست که از دیر زمان ها کسی در مقام اثبات وجود خدا برنیامده است.با این حال دیده می شود که برای شخص مومن،ایمان او ادراکی نیست.مانند یک روش یا دیدگاه سیاسی یا اقتصادی نیست که پس از اندیشه و آگاهی برگزیده شده باشد.ایمان هم چون یقینی است که پس از دیدار خدا حاصل می شود.دیداری که به بیان در نیاید.
از آن چه که گفتیم می توان نتیجه گیری کرد که:
ایمان آن چیزی است که مومن می انگارد،یعنی یقینی که تنها خود او در باره ی بودن خدا به دست می آورد.یا این که در کسانی که خود را مومن می دانند یک پدیده ی روانی ناشناخته بروز می کند که آن ها،از روی حسن نیت،به بودن خدا تعبیرش می کنند.
بین این دو نتیجه گیری نخستین آن قابل قبول تر از دومی است به این دلیل ساده که در دومی اشاره به یک پدیده ی روانی می شود بی آن که گفته شود آن پدیده چیست.حال آن که اولی گفته های انبوه مومنین از همه ی آفاق و انفس و هم ساز بودن آن گفته ها را پشتوانه دارد.پس نقد و تحلیل ایمان مومنین هم ما را به انگاره ی پروردگار رهبری می کند که مثبت تر از انگاره های دیگر است و واقعیت های ناشناخته نیز با آن ناسازگار نبوده اند.
سلام دوستان عزیز این اولین آپ من هست ...ما دوست داریم مباحثی را با شما داشته باشیم ...
در ضمن تمام مطالب گفته شده در این وبلاگ مستند و حقیقی است و تنها گفته ی ما نیست در ضمن به زودی بعد از کمی بالا رفتن آمار سایت تالار گفتگو برای مباحث طولانی می ذاریم تا راحت تر باشیم برای میل وب هم به زودی اقدام خواهیم کرد...
و اما بحثی که ما دوست داریم با شما بکنیم:
بحث هایی که ما می خوایم با شما بکنیم متنوع و زیاد و به روز هستن برای همین خواستیم یه لیست براتون بذاریم و با علاقه ی خودتون بحث رو شروع کنیم .لطف کنید موضوع یا موضوعاتی که بیشتر علاقه مند هستید را تو نظرات بنویسید تا در پست بعدی با این موضوع شروع کنیم .
موضوعات رو براتون می نویسم...می تونید با شماره کامنت بدید هر موضوع را که دوست دارید تنها عددش رو بزنید...ممنون...
درضمن اگه سؤالی داشتین می تونین از ما بپرسید .
موضوعات:
آزادی
1. کلمه ی "مولا"
2. معنی "آزادی"
3. اقسام آزادی
4. من عالی و من مادی (انسانی و حیوانی)
عبادت و دعا
5. عبادت
6. تسلط بر نفس
7. مالک خاطرات نفس بون
8. حضور قلب امام سجاد در حال نماز
9. تقوا
10. درجات بالاتر
11. نزدیک شدن حقیقی و مجازی(تقرب)
12. معنی قرب به خدا
13. تسلط بر قوه ی خیال
14. تعبیر پیامبر از "دل"
15. افراط در عبادت
16. افراط در توجه به مسائل اجتماعی
17. معنی"عصمت"
18. توام بودن نماز با امور دیگر
19. کلمه "الله اکبر "
توبه
20. تحلیل توبه از نظر روانی
21. شرایط پیدایش توبه
22. مهلت توبه
23. ارکان توبه (پشیمانی بر گذشته-تصمیم به عدم بازگشت...)
24. شروط توبه (ادای حقوق الهی-بازگرداندن حقوق مردم...)
25. شروط کمال توبه
هجرت و جهاد
26. تعریف هجرت
27. هدف و نیت در جهاد اسلامی
28. امام حسین(ع)،مجاهد و مهاجر
29. هجرت از گناهان
30. جهاد با نفس
بزرگی و بزرگواری روح
31. همت بزرگ در راه دانش
32. همت بزرگ در جمع کردن ثروت
33. سخنان امام علی (ع) و امام حسین (ع) و پیامبر (ص)
ایمان به غیب
34. معنی "غیب"
35. ایمان به غیب
36. امداد غیبی
37. آینده ی روشن از نظر دین
معیار انسانیت چیست؟
38. انسان کامل و انسان ناقص
39. نظریات مختلف درباره ی معیار انسانیت:
-علم
- خلق و خوی
- انسان دوستی
- اراده
- آزادی
- مسئولیت و تکلیف
- زیبایی
مکتب انسانیت
40. سقوط انسانیت از مقام خود در قرون اخیر
41. ظهور دوباره ی انسانیت و تناقض پدید آمده
42. صلح کل
43. تفاوت اساسی انسان با حیوان
44. "دین انسانیت" اگوست کنت
45. اختیار و مسئولیت انسان
46. سعادت و لذت انسان
47. رابطه ی اصالت انسان با خدا
تفاسیر قرآنی
48. تفسیر "بسم الله الرحمن الرحیم "
49. توحید نظری و توحید عملی
50. تفسیر سوره ی حمد
51. تفسیر سوره ی بقره
سربازان خدا
52. داستان های کوتاه و زیبا از شهدا
53. درباره ی غدیر
54. سرزمین عشق(جای پای شهدا...کوچه های شلمچه...)
55. گفته های پیامبر
56. احادیث ائمه
57. تالار گفتگو
58. شما سؤال کنید جواب از ما(شما بحث رو شروع کنید)
59. خدای نامه
60. مناجات نامه
فرقه های ضاله،مکاتب مختلف،ادیان و دین مانند ها
۶۱. فراماسونری
۶۲. شیطان گرایی
۶۳. وهابیت
۶۴. بهاییت
۶۵. بوداییسم
۶۶. حجتیه
۶۷. مسیحیت و شاخه های آن
۶۸. اسلام و فرقه ها:شیعه-سنی و...
۶۹. دین ستیزی(کمونیسم)
۷۰. یهودیت
۷۱. زرتشت
۷۲. خدایان یونانی و لاتینی
۷۳. یزیدی ها یا شیطان پرستان
۷۴. تهاجم فرهنگی
۷۵. دیگر مسائل مربوط به این شاخه
این هم از موضوعات باز هم هست اما فعلا کافیست .موارد۵۹ و ۶۰ نوشته های خودم برای خدای مهربونه !
اگه نوشته ای برای خدا دارید و دوست دارید به ما بگید آپ کنیم....
درضمن اگر کسی هست که احساس تنهایی ..مشکل ...یا هر چیز دیگه ای می کنه حتما با ما در میون بذاره خودمون به عنوان روانشناس در خدمتیم...![]()
منتظر نظرات شما هستیم
آپ بعدی با علاقه ی شماست هر بحثی که دوست داشتید ...
منتظریم...![]()
![]()
![]()
رسول اکرم فرمودند:((ای عایشه!ناسزا مگو،ناسزا اگر مجسم گردد بدترین و زشت ترین صورت ها را دارد.نرمی و ملایمت و بردباری روی هر چه گذاشته شود،آن را زیبا می کند و زینت می دهد و از روی هر چیزی برداشته شود از قشنگی و زیبایی آن می کاهد.چرا عصبی و خشمگین شدی؟))
عایشه:((مگر نمی بینی یا رسول الله که این ها با کمال وقاحت و بی شرمی به جای سلام چه می گویند؟))رسول اکرم:((چرا،من هم در جواب گفتم:((علیکم))(بر خود شما)همین قدر کافی بود.))
نظرتون چیه؟
چند نفر از ما این حدیثو شنیدیم؟چند نفرمون یادمون می مونه؟چه قد سعی می کنیم بهش عمل کنیم؟فکر می کنید حتی یک روز پیدا می شه که در جامعه کسی فحش و ناسزا نده؟کاری با اونایی که خودشونو بد می دونن ندارم...منظورم اوناییه که ادعاشون می شه...به نظرتون اونا چه قدر عمل می کنن؟خوبه از دیگران ایراد ببگیریم...یا باید...از خودمون شروع کنیم؟...نظر من اینه که بهتره از خودمون شروع کنیم...اشتباه نکنید...من بلندگو دست نگرفتم که شعار بدم...دوست دارم واقعا عمل کنم...چند روزیه که اینو به عنوان یه قانون تو خونواده مطرح کردم...همه پذیرفتن.خدا رو شکر تا امروز برام آشکار شده که خود من چه قدر فحش می دادم...می دونید کیا؟وقتاییکه پای اینترنتمو سرعت پایینش اعصابمو می ریزه بهم...وقتایی که می خوام زمان زود بگذره اما...خودتون می دونید دیگه
...برای خودم هم جالب بود هم ناراحت کننده...![]()
تا حالا چن تا ناسزا رو به صوررت مجسم در آورده بودم؟
نمی دونم.شما چی از خودتون خبر دارید؟
تو پست بعدی می خوایم یکی از حکایت های داستان راستان رو که امروزه به نظرمون خیلی به درد جامعه مون می خوره واستون بذاریم.اگه دوس داشتین توی کامنت ها جواب سوالایی رو که تو این پست پرسیدم بدین و اگه دوس نداشتین اونا رو توی ذهنتون و برای خودتون نگه دارید.